تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی دل تنگیهای من در وبنوشتها

گوش اگر گوش منو ناله اگر ناله توست بی گمان آنچه به جایی نرسد فریاد است

اوضاع روحیم اصلا خوب نیست شاید دیگه هیچ مطلب جدیدی نگذارم از همه کسانی که این مدت همراه من بودند تشکر می کنم
خدانگهدار

نوشته شده توسط بابک در بیست و سوم آبان 1388 ساعت 6:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مجتبی واحدی : ‌نمي‌دانم آقاي احمدي‌نژاد، چه سالي به تهران آمده و در نارمك، ساكن شده است. اما نويسنده اين سطور، دقيقا 40 سال قبل (سال 1348) به عنوان كودكي خردسال به همراه خانواده در همان ميداني كه محل استقرار منزل شخصي آقاي احمدي نژاد است سكونت داشت. از همان زمان، علاوه بر ميوه فروشي و بقاليكه رئيس دولت براي اطلاع از قيمت گوجه فرنگي به آن مراجعه كرد، يك نانوايي سنگكي نبش خيابان سامان و در فاصله كمتر از 500 متري منزل فعلي رئيس دولت، قرار داشت. همچنين در خيابان سمنگان و در فاصله بسيار كوتاه از اين سنگكي‌پزي، نانوايي تافتوني و بربري وجود دارد. لذا با آسودگي ميتوان گفت كه كسب اطلاع از قيمت انواع نان براي احمدي‌نژاد كاري آسان است.

با اين مقدمه، مايلم به سر و صداها و دغدغه‌هاي فراواني اشاره كنم كه در روزهاي اخير پيرامون افزايش بـي‌سـابـقه قيمت نان به راه افتاده و حتي سيماي جمهوري اسلامي ايران را نيز علي‌رغم ارادت ويژه به دولت و رئيس آن، به واكنش واداشته است.

البته ماجراي نان هم مانند بسياري از سوژه‌هاي ديگر، به يك سريال خسته‌كننده <تاييد و تكذيب> تبديل شده و ‌ ‌ لذا به نظر مي‌رسد سر و صداهاي ايام اخير، تحرك چنداني در ميان دولتمردان ايجاد نخواهد كرد. ناگفته نماند كه نان، هم‌اكنون نقش <غذاي غالب> را در سفره اكثر ايرانيان ايفا مي‌كند و به نظر مي‌رسد سهم اغلب هموطنان از نفتي كه قرار بود سر سفره‌هاي آنها بيايد نيز به <نان> داده شده است. لذا تغيير ناگهاني قيمت نان، هم به خودي خود موجب نگراني است و هم تاثير گريز‌ناپذير آن بر قيمت ساير كالاها، مي‌تواند دغدغه‌هاي بيشتري را نصيب اقشار ضعيف و متوسط جامعه كند. خبر اين افزايش زماني به سطح رسانه‌ها كـشـيـده شـد كه تنها دو هفته قبل از آن، معاون برنامه‌ريزي استانداري تهران با رد اخبار مربوط به افزايش غيرمتعارف قيمت نان گفته بود:

‌<‌نان سنگك نه تنها افزايش قيمتي نداشته، حتي قيمت آن كاهش داشته است.> به گفته اين مقام دولتي <وزن نان سنگك از 450 تا 500 گرم به 800 گرم افزايش اما قيمت آن از 200 تومان به 175 تومان كاهش يافته است.> تنها دو هفته بعد از اين اظهارنظر و در شرايطي كه هنوز گراني‌هاي ناشي از طرح هدفمندكردن يارانه‌ها بر زندگي مردم سايه نينداخته است افزايش قيمت انواع نان به حدي رسيده كه رسانه‌هاي اصولگرا نيز فغان برآورده‌اند. اكنون اين سوال ساده قابل طرح است كه <وقـتـي دولـت نمي‌تواند نرخ ضروري‌ترين كالاي مصرفي مردم را عليرغم تسلط نسبي بر كار نانوايان و علني بودن افزايش قيمت آن، كنترل كند چگونه خواهد توانست نگراني مردم و نمايندگان مجلس در خـصـوص گراني‌هاي ناشي از حذف يارانه‌ها را برطرف نمايد؟> ‌

راستي آيا آقاي احمدي‌نژاد اظهار نگراني مكرر نمايندگان اصولگرا و اصلاح طلب مجلس و اقتصاددانان مستقل را شنيده كه بعضي از آنها به صراحت بر ناتواني دولت در كنترل گراني‌ها به خصوص پس از حذف يارانه‌ها تاكيد مي‌كنند؟ آيا اين بار نيز قرار است كه مـوضوع گراني‌ها وارد بازي تكذيب يا طنازي‌هاينه چندان شيرين دولتمردان شود؟ رئيس دولت، هفته پيش به طور سرزده به مجلس رفت تا با استفاده از شيوه‌هاي رواني و تبليغاتي، نمايندگان را به تصويب لايـحه تحول اقتصادي بر اساس تشخيص دولت، تشويق كند. آن روز، نمايندگان مجلس تجربيات و خاطرات خود از عملكرد دولت را قابل اعتمادتر از وعده‌هاي دولتمردان دانستند و از تصويب خواسته رئيس دولت، خودداري كردند. اما ديروز به صورت ناگهاني، ورق برگشت؛ به طوري كه فرياد اعتراضي احمد توكلي - سرشناس‌ترين اقتصاددان اصولگرا- برخاست.

توكلي كه ظاهرا پاسخي از رئيس جلسه دريافت نكرد معتقد بود مصوبات جلسه ديروز، مصوبات قبلي را نقض كرده و اختيارات گسترده‌اي به دولت داده است. به عبارت ديگر در حالي كه تجربه ناكامي دولت در كنترل قيمت يك كالا، پيش روي مردم قرار دارد نمايندگان مردم، اختيارات فراواني براي ايجاد تغييرات گسترده در نرخ انواع كالا و خدمات به دولت مي‌دهند. پس شايد بهتر باشد كه به جاي اميد بستن به مجلس براي دفاع از حقوق ملت، دست به دامان رئيس دولت شويم و از او بخواهيم به جاي حضور سرزده در مجلس، سري به نانوايي‌ها بزند و آثار مقدماتي و رواني لايحه مورد اصرار او- هدفمند كردن يارانه‌ها- را ببيند. شايد قبل از آن به صلاح دولت نباشد پا در مسيري بگذارد كه از هم اكنون، اضطراب را به خانه بسياري از حقوق بـگيران و اقشار ضعيف- و حتي متوسط جامعه- آورده است.

نوشته شده توسط بابک در هجدهم آبان 1388 ساعت 2:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو روی سكه بازگشایی دانشگاه ها

نوشته شده توسط بابک در هفتم مهر 1388 ساعت 4:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط بابک در دوم مهر 1388 ساعت 6:18 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هاشمی و سیدحسن خمینی عقب‌نشینی کردند؟ جواب من: نه

چیزی که در نماز دیروز عید فطر بیش‌تر از هر چیزی توجه‌ها را جلب کرد، آمدن هاشمی و سیدحسین خمینی (و در وهله بعد ناطق‌نوری) به نماز و ایستادنشان پشت رهبر (و در کنار احمدی‌نژاد) بود. خیلی‌ها این حرکت را به کوتاه آمدن این افراد و حتی خیانت به جنبش مردم تعبیر کردند. واکنش اولیه من هم وقتی سر ظهر از خواب پا شدم و خبر را شنیدم، تعجب بود. اما کمی که فکر کردم نظرم کاملاً عوض شد. شما هم اگر این حس را داشته‌اید، بخوانید. شاید نظرتان عوض شد.

نماز عید فطر یکی از بسیار معدود مراسمی است که تقریباً همه آدم‌های نظام در آن شرکت می‌کنند. من شخصاً مراسم دیگری یادم نمی‌آید که هر سال همه در آن شرکت کنند. به نظر من شرکت نکردن در نماز عید فطر معنایش این است که نمی‌خواهی پشت رهبر نماز بخوانی. آیا هاشمی در این سه ماه کاری کرده که چنین معنایی از آن فهمیده شود که حالا شرکتش در نماز عید فطر را به عقب‌نشینی تعبیر کنیم؟

هاشمی در این مدت در دو مراسم که قاعدتاً باید شرکت می‌کرد، شرکت نکرد: تبفیذ و تحلیف. هر دوی این مراسم ربط مستیم به احمدی‌نژاد و مشروعیت دادن به انتخاب او داشتند و هاشمی نمی‌خواست این کار را بکند. وگرنه هاشمی چند روز بعد از همان مراسم تحلیف، در مراسم تودیع و معارفه هاشمی شاهرودی و صادق لاریجانی شرکت کرد. قاعدتاً یک دلیلش احترام به شخص شاهرودی بوده. ولی در هر صورت رئیس قوه قضائیه منصوب مستقیم رهبر است و اگر هاشمی به جایی رسیده بود که پشت رهبر نماز نخواند، آن‌جا هم نباید می‌رفت. و البته هاشمی در هیچ کدام از دو نماز جمعه بعد از انتخابات رهبر نرفت که طبیعی هم بود. تا جایی که من یادم می‌آید هاشمی هیچ وقت جز مواقعی که امام جمعه است، به نماز جمعه نمی‌رود. چه رهبر امام جمعه باشد و چه کس دیگر.

البته هاشمی به نوعی مزد حضورش در نماز عید فطر را هم گرفت. رهبر در کل سخنرانی‌اش عملاً فقط یک بار درباره موضوعات مربوط به بعد از انتخابات حرف زد و آن هم در مذمت تهمت زدن و اعتراف علیه اشخاص غایب در دادگاه‌ها بود. قاعدتاً یکی از مخاطبان این حرف مهدی هاشمی (پسر وسطی هاشمی) است که در این دادگاه‌ها خیلی اسمش برده شد. البته من فکر می‌کنم این بخش از حرف‌های رهبر مخاطب مهم دیگری هم داشت که بعدتر می‌گویم.

اما هاشمی دیروز یک کار دیگر هم کرد که خیلی توجهی به آن نشد و آن هم شرکت نکردنش در مراسم دیدار رهبر با کارگزاران نظام بود که هر سال بعد از نماز عید فطر در بیت رهبر برگزار می‌شود. در عکس‌هایی که از مراسم آمده، آن بالا و پشت سر رهبر فقط رؤسای سه قوه نشسته‌اند و جای هاشمی به‌طرز تابلویی خالی است که البته عکاس هم در همه عکس‌ها خیلی سعی کرده که این جای خالی را نشان ندهد.

من رفتم و عکس‌های دیدارهای سال‌های پیش را پیدا کردم. هاشمی در چهار سال اخیر فقط در سال ۸۵ در این مراسم حاضر نبوده و هم پارسال و هم پیارسال بوده. فکر می‌کنم این نرفتن امسال هاشمی به مراسم دیدار با کارگزاران نشانه روشنی است از این‌که او می‌خواهد به رهبر بگوید فقط تا جایی که از نظر رسمی مجبور است و باید، در کنار او می‌نشیند و نه بیشتر. مثلاً حدس می‌زنم چند روز دیگر که قرار است اجلاس سالانه خبرگان برگزار شود، هاشمی همراه مجلس خبرگان به دیدار رهبر خواهد رفت و کنار او خواهد نشست.

اما سیدحسن خمینی

به نظر من سیدحسن خمینی هم وضعیتی شبیه هاشمی داشت. او هر سال در ردیف اول نماز عید فطر بود. او در این سه ماه حرفی نزده بود یا کاری نکرده بود که معنای تلویحی‌اش پشت کردن به رهبر باشد که حالا فکر کنیم عقب‌نشینی کرده. سیدحسن خمینی دو اقدام اعتراضی علنی داشته: شرکت نکردن در مراسم تنفیذ و همراهی نکردن احمدی‌نژاد و دولتش در بازدید امسالشان از مرقد آیت‌الله خمینی. باز هم هر دوی این‌ها مربوط به رسمیت نداشتن انتخاب احمدی‌نژاد بوده است.

و اتفاقاً سیدحسن خمینی هم مثل هاشمی بعد از نماز کاری کرد که موضعش را معلوم کرده باشد. او به دیدن خانواده محسن میردامادی (دبیرکل زندانی جبهه مشارکت که پسرش را هم چند روز پیش گرفتند) و بعد به دیدن جواد امام (عضو تازه از زندان آزاد شده سازمان مجاهدین انقلاب) رفت.

غایب بزرگ: خاتمی

اما من فکر می‌کنم خبر اصلی نماز عید فطر، نه آمدن هاشمی و سیدحسن خمینی، که نیامدن خاتمی بود. خاتمی در همه این سال‌ها در ردیف اول نماز حاضر بود و نیامدنش به نماز عید فطر، معنای خیلی روشنی دارد که او دیگر این رهبر را قبول ندارد و منطقاً خواهان کنار رفتن اوست. موسوی و کروبی این روزها تند زیاد رفته‌اند و اساساً هم این سال‌ها هیچ وقت در صف‌های اول نماز دیده نمی‌شدند. می‌توان مطمئن بود که آن‌ها هم با دلیلی شبیه خاتمی به نماز نیامده‌اند، اما نیامدن خاتمی با توجه به این‌که همیشه در صف اول بود، پیغام خیلی روشن‌تری دارد.

این را هم بگویم که به نظر من یکی از مخاطبان رهبر وقتی می‌گفت اعتراف علیه دیگران در دادگاه به دردی نمی‌خورد، خاتمی بود. چون در دادگاه‌ها علیه خاتمی هم خیلی حرف زدند. علیه موسوی و کروبی هم بود، اما فکر کنم از همه بیشتر علیه خاتمی بود. من فکر می‌کنم رهبر قصد داشت از خاتمی دلجویی کند.
نوشته شده توسط بابک در سی و یکم شهریور 1388 ساعت 4:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام
بنا به در خواست یکی از خوانندگان وبلاگ چون وبلاگ آق بهمن فیلتر شده از این به بعد مطالب وبلاگ ایشان را تحت عنوان چنین نوشت آق بهمن در وبلاگ قرار خواهم داد


اخبار روز قدس

این روایت را یکی از خوانندگان وبلاگ فرستاده:

من ساعت 10:30 رفتم سمت هفت تیر، دیگه نزدیکای 11 تا چشم کار میکرد سبز پوش بود، من همراه جمعیت رفتم سمت ولیعصر... توی مسیر هم چند بار با جمعیت کم تعداد عکس رهبر و حسن نصرالله بدستان روبرو شدیم گاهی هم بلندگو بدستان چیزهایی میگفتن که اصلا شنیده نمیشد...

شعارها هم همون شعارهای همیشگی بود + نه غزه نه لبنان / جانم فدای ایران... میرحسین زنده باد / کروبی پاینده باد... خاتمی، خاتمی... درود بر منتظری / سلام بر صانعی ... کروبی دستگیر بشه / ایران قیامت میشه... ضرغامی بی غیرت / دزد صدای ملت... استعفا استعفا استعفااااااا... مردم چرا نشستین / ایران شده فلسطین... مرگ بر روسیه... مرگ بر چین مرگ بر چین مرگ بر چین... محمود خائن، آواره گردی، خاک وطن را ویرانه کردی، کشتی جوانان وطن، الله اکبر، کردی هزاران در کفن، الله اکبر، مرگ بر تو، مرگ بر تو، مرگ بر تو... توپ تانک بسیجی / دیگر اثر ندارد... شکنجه (گاهی اعتراف گفته میشد)، تجاوز / دیگر اثر ندارد... احمدی کم آورده / با اتوبوس آورده (وقتی با اتوبوسهای عکس رهبر بدستان مواجه میشدیم)... مدعی عدالت / خجالت، خجالت... یا حجة ابن الحسن / ریشه ظلمو بکن... مرگ بر جیره خور (در مواجهه با بسیجیا)... ما اهل کوفه نیستیم / پول بگیریم بایستیم... فلسطین رو رها کن / فکری به حال ما کن... دولت جنایت میکنه / رهبر حمایت میکنه... زندانی سیاسی / آزاد باید گردد... فلسطینی کجایی / کهریزک رو ببینی... ایران، ایران، ایران... دیکتاتور بیچاره / بازی ادامه داره...

توی ولیعصر نیروی انتظامی جمعیت سبز پوش رو محاصره کرد، کاری نداشتن فقط باعث شدن بعد از نیم ساعت وایسادن توی میدون جمعیت کم کم برگرده بسمت هفت تیر، توی این فاصله گاهی چند نفری جمع میشدن میگفتن مرگ بر منافق که خودشون بعد از چند ثانیه میرفتن... جمعیت حداقل دو برابر نماز جمعه هاشمی بود... بارون هم شروع به باریدن کرد، خلاصه سیل جمعیت بسمت هفت تیر برگشت (اینکه میگم سیل واقعا سیل بودا، از بالای پل کریمخان تا چشم کار میکرد سبز بود)، توی مسیر ماشینها هم بوق میزدند و اینطوری حمایت میکردن... گاهی هم از بلندگو ها صدایی میشنیدیم که گویا سخنرانی رییس دولت کودتا بود که با هو کردن جمعیت مواجه میشد... از هفت تیرم گذشتیم رفتیم توی مفتح و خیابون بهار شیراز که اونجا رو هم بستن دوباره برگشتیم سمت هفت تیر... اینجا ها دیگه کم کم درگیری شروع شد (گویا نمازشون تموم شده بود و خرشون از پل گذشته بود) ولی اینقدر مردم زیاد بودن که هر دفعه حمله میکردن مردم به جای فرار دنبالشون میکردن و اونام در میرفتن... چندین دفعه موتور سوارا فرار کردن... البته چند تا کتک خورده هم دیدم ولی مثل دفعه های قبل بود زیاد کسی ازشون نمیترسید... آخرش شایعه شد خاتمی رو ترور کردن، همون میدون هفت تیر هم یه ماشین آتیش زدن(البته اینطور میگفتن، من گفتم نه بابا سطل آشغاله ولی ملت میگفتن ماشینه دودش هم خیلی زیاد بود البته)... امیدوارم توی این درگیریهای آخر کسی کشته نشده باشه چون وقتی به هزاران نفر حمله میکنی و اونا میدون بهرحال ممکنه زیر دست و پا بمونن بعضیا، بخصوص که آدمای مسن و حتی بچه ها کم نبودن، خدا نکنه البته.

(خوب دوستان ببخشید من چون خودم میدان 7 تیر بودم باید مطالب بالا را کامل کنم تمام جزئیات بالا درسته
به جز موردی که درباره آتش سوزی ماشینه چون خودم صحنه در گیری را دیدم.
جمعیتی که از سمت میدان ولیعصر می آمد در میدان 7 تیر جمع شده بودند ساعت از 2 بعد از ظهر گذشته بود که دیدم خانمها و افراد میانسال از سمت شمال میدان به طرف جنوب پا به فرار گذاشته اند بعد لباس شخصیهایی را دیدم که با چماق و کمربندو تسمه به مردم حمله می کردندکه حدود 30 تا 40 نفر بودند
بانزدیک شدن لباس شخصیها به درب مترو با پاتک مردم مواجه شدند و این بار آنها فرار کردند جمعیت هم دنبالشان کرد دو یا سه نفرشان را مردم گرفتند و تا حد مرگ کتک زدند بعد در نزدیکی پل عابر پیاده ضلع شمالی میدان 7 تیر موتور های لباس شخصیها که در آنجا رها شده بود را آتش زدند شاید حدود 10 تا موتور بود فاصله زیاد بود نتوانستم درست تخمین بزنم در همین لحظه گاز اشک آور پرتاب کردند که  این بار برای اولین دفعه در این 3 ماه گاز اشک آور من را تا مرز بی هوشی برد نمی دونم گاز قوی تری استفاده کردند یا اثر یک ماه روزه داری بود خلاصه با کمک مردم به داخل مترو رفتم و از همانجا هم با قطار مترو به طرف خانه رفتم
اما آن دود سیاه که دوستمان در بالا ذکر کرده اثر آتش سوختن موتورها بود)

روایت ساناز ناپیدا:

ما از کریمخان حرکت کردیم به سمت میدان ولیصر. جمعیت ِسبزها زیاد و فشرده بود.دست کم از کریمخان تا ولیعصر، بیشتر سبزها بودند/بودیم.

فریاد می زدیم:

مرگ بر دیکتاتور
درود بر موسوی
درود بر کروبی
درود بر خاتمی
منتظری زنده باد، صانعی پاینده باد
اعتراف، شکنجه دیگراثرندارد
دروغگو، دروغگو، شصت و سه درصدت کو؟
بسیجی واقعی، همت بود و باکری

محمود خائن آواره گردی
خاک وطن را ویرانه کردی
کُشتی جوانهای وطن الله اکبر
کردی هزاران در کفن الله اکبر
مرگ بر تو
مرگ بر تو
مرگ بر تو
مرگ بر تو (واقعن می چسبید و آخرین مرگ بر تو به قدری صلابت داشت که مو به تن راست می کرد)

"یار دبستانی من" هم خوانده می شد. گاهی دسته های کوچک قدسی ها از کنارمان رد می شدند؛ آنها مرگ بر امریکا می گفتند و ما مرگ بر روسیه جوابشان را میدادیم.
قدسی ها میدان ولیعصر رو پر کرده بودند. آنها با بلند گوهایشان "مرگ بر اسرائیل" می گفتند و ما جوابشان را "بگو مرگ بر چین" می دادیم. آنها برادران را دعوت به اتحاد می کردند ما هو میکردیمشان. هوووووووووووو هوووووووووووووو
و این "هو" به قدری بلند بود که دیگر صدایشان شنیده نمیشد؛ آن هم با بلند گو. فقط چهره هایشان سرخ و سرخ تر میشد و دهانشان باز و باز تر.

- چند نفر از کسانی که امروز در حوالی میدان هفت تیر تا میدان ولی‌عصر بوده‌اند برگشته‌اند خانه و همه‌شان می‌گویند جمعیت مردم بیش‌تر از راه‌پیمایی سکوت هفت تیر - انقلاب روز ۲۷ خرداد بوده. توصیه می‌کنم این فیلم را ببینید.


یکی از شعارهای باحال امروز:

نشون دادیم دوباره
ما همه با هم هستیم


این را یکی از بچه‌ها در گوگل ریدر گذاشته:


ما ساعت یازده رسیدیم سر خیابون فلسطین تو بلوار. از میدون فاطمی به سمت پایین جمعیت زیادی می‌رفت. سبزها دسته دسته راه می‌رفتن. رسیدیم سر فلسطین و هنوز جمعیت خیلی منسجم نبود. یه عده این‌طرف خیابون بودن، یه عده طرف دیگه و ویکتوری گرفته بودیم و الله اکبر می‌گفتیم. تا این‌که ساعت یازده و بیست دقیقه خاتمی اومد. جمعیت یکصدا شد: درود بر خاتمی. بعد مردم هجوم بردن سمت‌اش با همین شعار که پلیس لباس سبز سریع دور خاتمی رو گرفت و سوار ماشین‌اش کردن و رفت. بعد کم‌کم جمعیت سبزها از سمت میدون هفت‌تیر رسیدن سر فلسطین. دیگه تک و توک بین‌مون ا.ن بود. به جرات می‌گم نزدیک به نیم ساعت که ما سر فلسطین واستاده بودیم، از سمت هفت تیر آدم میومد. همه ویکتوری‌ها بالا، همه یک صدا شعار می‌دادن. خصوصاً وقتی جلوی عده‌ی اندک ا.ن ها می‌رسیدن مرگ بر دیکتاتور بلند می‌گفتن. بعد کروبی هم اومد، که سر همون فلسطین سوار ماشین‌اش کردن رفت. مردم وقتی کروبی اومد شعار «کروبی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» دادن. محسن آرمین هم ظاهراً توی جمعیت بود. از وسط بلوار راه می‌رفت و من یه چیزی شبیه «درود بر آرمین» شنیدم. در کل شعارهایی که گفتیم اینا بود:

مرگ بر روسیه
روسیه حیا کن، کشورمو رها کن
دولت کودتا، استعفا استعفا
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
چه غزه، چه لبنان، مرگ بر ظالمان
ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بیاستیم
کروبی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه
محمود خائن، آواره گردی... (تا آخرش) ه
دروغگو، دروغگو، شصت و سه درصدت کو
یاحسین، میرحسین
مرگ بر دیکتاتور
یا حجه‌بن‌الحسن، ریشه‌ی ظلم رو بکن
اصلاحات پیروز است، کودتا نابود است
منتظری زنده‌باد، صانعی پاینده باد
بسیجی واقعی، همت بود و باکری

از اون‌طرف ا.ن ایها که رد می‌شدن در جواب مرگ بر روسیه‌ی ما می گفتن مرگ بر اسرائیل، و مرگ بر دیکتاتور که می‌گفتیم، می‌گفتن مرگ بر منافق

پلیس تمام وقت کنار خیابون ایستاده بود، لباس شخصی‌ها هم که بودن. یه دوربین هم که مثل همیشه ازمون فیلم می گرفت. یکی دو بار بین مردم درگیری شد. یه دختره عکس احمدی‌نژاد و خامنه‌ای دست‌اش بود و وقتی از جلوی من که داشتم مرگ‌بر دیکتاتور می‌گفتم رد شد، گفت پس چی شد این «زنده باد مخالف من؟» که البته رد شد و وانستاد من جوابش رو بدم. دو سه بار هم مردم با هم درگیر شدن، سر همین منافق و دیکتاتور. که یه بارش کتک‌کاری هم شد. وقتی که خاتمی رفت بین کسایی که مرگ بر خاتمی گفتن و کسایی که درود بر خاتمی گفتن یه درگیری کوچیک شد که سریع جمع‌اش کردن خود مردم. یه گروه هم عکسای بزرگ نصرالله و خامنه‌آی رو گرفته بودن واستاده بودن، که موج سبز از جلوشون که رد می‌شد بلند می‌گفت «مرگ بر دیکتاتور».

ما ساعت دوازده و نیم اومدیم از سر وصال از بین جمعیت بیرون. اما به نظرم ماجرا همچنان ادامه داره و جمعیت به این زودی پراکنده نشه. خوشحالم، حالم خوبه و دلگرم شدم دوباره. و به نظرم اتفاق خیلی بزرگ و خیلی خوبی بود. پیروزی با ماست... شک ندارم.

- یکی از دوستانم در ساختمانی در تقاطع بلوار کشاورز و خیابان فلسطین در یک ساختمان مستقر است و این‌ها را نوشته:

بسیجی کم آوردن/ با اتوبوس آوردن (۱۲:۴۵)
وزیر شعار توی بلند گو داد می زد : برادر اسرائیلی خجالت خجالت
وزیر شعار قاطی کرده بود سعی می کرد همه چی رو مصادره کنه داد می زد یا حسین و مردم می گفتن میر حسین بعد می گفت یا ابوالفضل
هر از گاهی یه وانت با کلی بلندگو و آمپلی فایر می آوردن وسط سبزها که مثلا سبزها محاصره بشن ولی دوباره یه عده دیگه پشت اینا رو می گرفتن و این جوری اونا محاصره می شدن
دروغ گو دروغ گو 63 درصدت کو
اسرائیل / احمدی / دو روی یک سکه اند
محمود خائن/ آواره گردی ... مرگ بر تو/ مرگ بر تو
دولت کودتا / استعفا استعفا
ایران شده فلسطین / مردم چرا نشستین
بلند گو رو خاموش کن/ صدای ما رو گوش کن (۱۳:۱۵)
راستی همین وزیرمون که دیگه قاطی کرده بود یه جا داد زد: چرا از بی بی سی خط می گیرین چرا از غرب خط می گیرین ولی نمی دونست این ملت با اتوبوس نیومده بودن که از کسی خط بگیرن
صدای شعار ملت هنوز داره می یاد محکم و با صلابت ایضا صدای هلی کوپترهاشون (۱۳:۴۰)
صدای سوت زدن ملت می یاد
صدای : محمود خائن... مرگ بر تو بلند تر از قبل
یک صدا فقط محمود خائن خوانده می شود هم چنان (۱۳:۵۰)


۱۳:۵۵ -
یک ماشین از نزدیکانم دارند از هفت تیر برمی‌گردند بالا. می‌گویند هفت تیر هنوز پر آدم بوده و توی مدرس هم ماشین‌ها بوق می‌زنند و مردم به هم علامت پیروزی نشان می‌دهند.

۱۳:۴۵
- یک دوست دیگر از تهران ای‌میل زده: مردمي كه نزديكتر بوده اند به دانشگاه دارند پراكنده مي شوند. همديگر را تشويق مي كنند كه تا قبل از بيرون آمدن آن ها از نماز جمعه، آن جا را خالي كنند تا درگيري نشود. اما جمعيت ِ توي هفت تير و كريم خان، هستند همچنان. پليس نگذاشته به انقلاب برسند. بر مي گردند سمت هفت تير.
- این‌ها را یکی از دوستانم که الان از خیابان برگشته، برایم نوشته: مردم خیلی بودن و همه سبز بودن. شعار مرگ بر دیکتاتور، یاحسین میرحسین و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران می‌دادن. تو کل مسیر هفت تیر تا ولی‌عصر که من رفتم کلاً شاید ۲۰۰-۳۰۰ تا از اون وری‌ها بودن که تا می‌خواستن شعاری بدن مردم شعار مرگ بر روسیه می‌دادن. جمعیت تو خیابون و پیاده‌رو پر بود. موتورهای بسیجی و نیروی انتظامی که سوار شدن و اومدن بین مردم، مردم اصلاً کنار نرفتن و همچنان شعار خودشون رو می‌دادن.

- یکی از نزدیکان من از ساعت ۱۰:۲۰ تا ۱۲:۲۰ در میدان ولیعصر بوده و گفت در تمام این دو ساعت مردم سبز رد می‌شده‌اند و البته جلوتر نمی‌گذاشته‌اند به سمت دانشگاه تهران بروند و مردم هم دور می‌زده‌اند و دوباره برمی‌گشتند به سمت کریمخان.


۱۳:۰۰ -
این را یکی از نزدیکان من در تهران به من گفت و از نظر من کاملاً موثق است: هفت‌تیر تا پل کریمخان را که من دیدم، مثل راه‌پیمایی‌های سکوت بعد از انتخابات بود. بیشتر بیشتر مردم سبز بودند و خیابان هم پر از جمعیت. نیروهای انتظامی و امنیتی کاری به مردم نداشته‌اند و دو سه مورد درگیری کوچک بین مردم دو گروه بود که جدی نشد. نمی‌گذارند مردم به سمت محوطه نمازجمعه بروند. از آن ور از شانزده آذر به سمت میدان انقلاب هم شلوغ بوده و سبزها زیاد بوده‌اند، اما نمی‌گذاشته‌اند کسی برود طرف دانشگاه تهران.

۱۲:۵۰ -
این را یکی از دوستانم در فیس‌بوک نوشته: الان بابا از تهران زنگ زد. تو کریمخان بودن. می گفت خیلی خیلی شلوغه. از هفت تیر تا ولی عصر. از ولیعصر هم بستن دیگه نمیذارن جمعیت جلوتر بره. جمعیت همه سبز. داشتن شعار میدادن مرگ بر دیکتاتور. وای که چقدر انرژی گرفتم از صدای جمعیت.

۱۲:۴۵ -
همان دوست قبلی ای‌میل زده: ولي موبايل كساني كه پشت كروبي بوده اند و از هفت تير راه افتاده اند، در دسترس نمي باشد. هيچ كدام شان. البته من نمي دانم آن ها الان به كجا رسيده اند يا اصلا توانسته اند به جايي برسند يا نه. ولي بقيهء خيابان ها همچنان موبايل ها آنتن مي دهد. فكر كنم اين يك كم نگران كننده باشد.

- پارلمان نیوز خبر داده:


از ساعتی پیش رئیس جمهور همیشه محبوب کشورمان، سید محمد خاتمی در میان هزاران نفر از مردم حامی جنبش سبز در مسیر خیابان حجاب به سمت میدان فلسطین حاضر شد.

در حالی‌که حضور سیدمحمد خاتمی با استقبال بسیار گسترده مردم روبرو شده بود «گروهک فشار» به رهبری ابوالفضل شریعتمداری، «آقازاده» حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه تندروی کیهان با اطلاع قبلی از مسیر عبور خاتمی ناگهان به او حمله کردند، در لحظات ابتدایی آنها عمامه فرزند فاضل و باتقوای امام راحل را بر زمین انداختند و قصد ضرب و شتم رئیس دولت اصلاحات را داشتند.

با توجه به جمعیت انبود مردم، بلافاصله مردم در برابر این گروهک تندرو ایستادند و جواب این تعرض را به خوبی به آنها دادند.

هچنین پلیس ضدشورش با حضور به موقع مانع از ادامه تحرکات غیراخلاقی و ضد انسانی این گروهک شد.

بعد از این حمله، خاتمی مجبور به ترک راهپمایی روز قدس شد.


۱۲:۳۰
- همان دوست از تهران ای‌میل زده: توي بلوار كشاورز دو گروه رسيده اند به هم. با هم درگير شده اند. نيروهای نظامی دخالت نمی كنند. فقط با گاز اشك آور مردم را پراكنده می كنند. هنوز موبايل ها قطع نشده. همچنان جمعيت به نفع سبزهاست.

۱۲:۱۵ -
دوستی از تهران ای‌میل زده: توی خيابان وليعصر شروع كردند به متفرق كردن مردم. اين دقيقا جمله اي بود كه دوستم می‌گفت: « تو صورت مردم روزه دار گاز اشك آور می‌زنند». از درگيري فيزيكي هنوز خبر ندارم.

- این را یکی از دوستان مطمئن در فیس‌بوکش گذاشته: یکی از بچه ها زنگ همین الان زنگ زد که از سمت میدان هفت تیر به سمت میدان ولی عصر که آمده جمعیت بیست به یک به نفع سبز ها است. یک جاهایی هم انگار مردم خودشان با هم در گیری دارند. نیروی انتظامی هنوز دخالتی نکرده ... جمعیت هم به مراتب از دفعات پیش بیشتر است. راوی آدم مطمئنی است.

- این وبلاگ از تهران گزارش لحظه به لحظه می‌دهد. من نویسنده‌اش را می‌شناسم و کاملاً موثق است.


۱۱:۳۰ -
هفت تير خيلي شلوغ است. مردم پشت كروبي شعار می‌دهند: «كروبی بت‌شكن، بت بزرگ رو بشكن» و می‌روند سمت انقلاب.

۱۰:۳۰ -
اتوبان مدرس شمال به جنوب ترافیک سنگین. مردم انگشت‌هایشان را به نشانه پیروزی از پنجره‌ها بیرون آورده‌اند.

نوشته شده توسط بابک در بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 2:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رئیس جمهور سابق كشورمان همگام با مردم روزه‌دار تهران در راهپیمایی روز قدش شركت خواهد كرد.

یك مقام مسئول در دفتر سید محمد خاتمی ضمن اعلام این خبر به ایلنا گفت:روز قدس میراث ماندگار حضرت امام(ره) در اعتراض به اشغال سرزمین فلسطین و سركوب ملت مظلوم این سرزمین است.

وی افزود: فلسطین مظهر مظلومیت و استیفای حق در روزگار ماست و همه باید این روز را بزرگ بداریم و آقای خاتمی نیز مانند سنوات گذشته در راهپیمایی مردم شریف تهران در روز قدس شركت خواهند كرد.

نوشته شده توسط بابک در بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 2:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دفتر مهندس میرحسین موسوی اعلام كرد كه وی به مانند سال‌های گذشته در راهپیمایی روز قدس شركت می‌كند.

به گزارش پارلمان نیوز، در پی تماس‌ها و سئوال‌های انجام گرفته در مورد تظاهرات روز قدس امسال، دفتر مهندس موسوی با اعلام این كه روز قدس یادگار گرانقدر امام خمینی و روز مستضعفان و اسلام است، اعلام كرد كه وی همراه با سایر مردم در تظاهرات روز قدس شركت خواهد داشت.

نوشته شده توسط بابک در بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در آستانه روز قدس، آیت الله العظمی صانعی با صدور بیانیه ای از عموم مردم دعوت كرد تا در راهپیمایی این روز حضوری شكوهمند داشته باشند.

متن این بیانیه به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ایشان به شرح زیر است:

باسمه تعالی

فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

ملت شریف و بزرگ ایران اسلامی،

روز قدس بر حسب مبنا و منطق امام امت (سلام الله علیه) روز تعیین سرنوشت ملت های مستضعف و روز مقابله مستضعفان با مستكبران است. «روز قدس یك روز جهانی است. روزی نیست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد؛ روز مقابله مستضعفین با مستكبرین است».(1)

این جانب با محكوم نمودن اشغال و تجاوز در قدس شریف، از عموم ملت فهیم و هوشمند ایران می خواهم كه با حضور باشكوه در راهپیمایی این روز-كه پاسخی به ندای بنیانگذار جمهوری اسلامی است- ضمن پیمان با آرمان های مردم مظلوم فلسطین، پشتوانه معنوی محكمی در جهت نفی هرگونه ظلم و ستم و استضعاف ملت ها در هركجای عالم ایجاد نمایند، و باید اطمینان داشت كه خداوند در كمین ستمكاران و ظالمان است؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ».

حوزه علمیه قم
یوسف صانعی
24/6/1388
نوشته شده توسط بابک در بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 2:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




عکس جالبی نه؟
نوشته شده توسط بابک در نوزدهم شهریور 1388 ساعت 5:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آماده باش میرحسین موسوی

به دنبال یورش به دفتر کمیته پی گیری وضعیت بازداشت شدگان و آسیب دیدگان وقایع بعد از انتخابات و توقیف مدارک و اسناد این دفتر به همراه بازداشت مرتضی الویری و علیرضا حسینی بهشتی، پلمپ دفاتر مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی و انجمن دفاع از حقوق زندانیان، میرحسین موسوی با صدور بیانیه ای از روزهای "سهمگین تر" خبر داد واز مردم خواست به هوش باشند که کودتا چیان " آنها را تحريك نكنند".

 حوادث دو روزگذشته که با حکم دادستان جدید تهران و جانشین مرتضوی صورت گرفت، جامعه خبری و سیاسی ایران را در بهت و شوک خبری فرو برد.به همین علت در حالیکه گمان می رفت بازداشت فرزند آیت الله بهشتی و مرتضی الویری و همچنین پلمپ دفاتر آنها با واکنش تند  محافل خبری و شخصیت های سیاسی روبرو شود، اما سکوت عجیبی بر عرصه سیاسی ایران حاکم شده است.به عبارت دیگر از یک سو حامیان دولت برآمده از کودتای انتخاباتی ، راضی از توقیف اسناد جنایات خود، مهر سکوت بر لب زده اند و از سوی دیگر، مخالفان کودتا یا در زندان به سر می برند و یا از سوی وزارت اطلاعات به شدت تحت فشار قرار گرفته اند تا سکوت اختیار کنند. در همین راستا سایت سحام نیوز، پایگاه اینترنتی حزب اعتماد ملی ،پس از بازداشت سردبیرآن که همزمان با پلمپ دفتر مهدی کروبی صورت گرفت، تاکنون به روز نشده و هیچ مطلبی یا واکنشی از سوی مهدی کروبی منتشر نکرده است.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم هیچ واکنشی در باره اتفاقات دو روز گذشته نشان نداده اند. تعدادی از این نمایندگان در تماس خبرنگار "روز" با شنیدن سوالی درباره بازداشت ها و پلمپ های دو روز گذشته تلفن را قطع کردند و برخی دیگر خبر دادند که از موضع گیری درباره وقایع اخیر منع شده اند. آنها توضیح ندادند که چه شخص یا ارگانی آنها را از دفاع از حقوق شهروندی مردم و موضع گیری درباره وقایع سیاسی کشور منع کرده است. یکی از این نمایندگان به روز گفت: من تمایلی به بازداشت و همسایه شدن با بهشتی و الویری  در زندان ندارم.

بیانیه موسوی
اما در این میان میرحسین موسوی تنها کسی بود که روز گذشته در مقابل بازداشت فرزند آیت الله بهشتی و مرتضی الویری و سردار مقدم، مسول کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی خود موضع گرفت.

در بیانیه موسوی آمده است: "خبر دستگيری برادران عزيز آقايان دکتر سيد عليرضا بهشتی و مهندس مرتضی الويری مسئولان کميته پيگيری امور آسيب ديدگان حوادث ايام اخير و سردار مقدم مسئول کميته ايثارگران ستاد انتخاباتی اينجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ايجاد کرده است. آنان به بند کشيده شده اند در حالی که جرمی جز پيروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ريخته شده و کمک به خانواده بی گناهانی که پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اينک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا می‌کنند حتما به جناياتی که رخ داده است رسيدگی خواهند کرد. آيا با از بين بردن اسناد جنايت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پيگيری می‌کردند اين کار را انجام می‌دهيد؟
المرء يحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اينک از مدعيان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهيد مظلوم انقلاب آيت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعايت کرده‌ايد؟
مردم ايران!
کاملا پيداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نيست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايی خطير در پيش‌رو قرار گرفته است. دستگيری کسانی چون دکتر بهشتی يک نشانه است که از حوادثی سهمگين‌تر خبر می‌دهد. اما باطل رفتنی است و آن چيزی که به مردم سود می‌رساند باقی می‌ماند. و اما ما ينفع الناس فيمکث فی الارض. آرامش و هوشياری خود را حفظ کنيد. سلسله حوادث جديدی که آغاز شده است به مانند ديگر تحرکات کور اين ايام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشيد که آنها شما را تحريک نکنند و به هنگام نابود کردن خود به کاشانه و کشورتان لطمه نزنند.
اينجانب به ويژه هتک حرمتی که از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت می‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌ای که با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه کردن آبروی اين خاندان جبران شود."


پلمپ بنیاد حفظ و نشر آثار آیت الله بهشتی
سایت کلمه، متعلق به میرحسین موسوی  نیزخبر از پلمب بنیاد حفظ آثار آیت الله بهشتی همزمان با بازداشت دکتر بهشتی داد. براساس این گزارش کامپیوتر ها و اسناد این بنیاد توسط ماموران ضبط شده است
همسر دکتر بهشتی نیز از رفتار زننده و بی احترامی ماموران دادستانی هنگام بازداشت همسرش سخن گفت واعلام کرد: "عصر سه شنبه ساعت 5 بعد از ظهر، 5 مأمور امنیتی به منزل فرزند شهید بهشتی مراجعه و با  حكم جلبی  كه امضای دادستانی تهران بر آن بود وارد منزل او شدند و در این حكم بر جلب و تفتیش محل استقرار آقای بهشتی بدون تفتیش حریم خصوصی تأكید شده است اما مأموران تمام اتاق‌ها ازجمله اتاق خواب را تفتیش كرده و  وسایل آن را به هم ریخته‌اند و حتی مقداری وسیله شخصی و یا اوراق درسی را هم با خود بردند."
وی با اشاره به حضور 5/4 ساعته مأموران در منزل از "برخورد زننده و زشت یكی از مأموران كه حكم جلب در دست او بود" خبر داد و به سایت کلمه گفت وی حتی به نوۀ خردسال شهید بهشتی هم بی‌احترامی می‌كرد .
 کیهان خواهان محاکمه موسوی شد
در حالیکه رسانه های حامی دولت کودتا هیچ اشاره ای به بازداشت ها و پلمپ های دو روز گذشته نکرده اند، روزنامه کیهان ن بدون اشاره به این قضایا و به نقل از کسانی که به عنوان "فعالان سیاسی" از آنان نام برده خواستار برخورد قاطع و بدون ملاحظه دستگاه قضایی با میرحسین موسوی شد.
حسین شریعتمداری،نماینده آیت الله خامنه ای به نقل از این فعالان سیاسی نوشته: مماشات دستگاه قضايي با موسوي او را دچار توهم ساخته و بايد به قوه قضاييه گفت كه عدالت حكم مي كند به جاي برخورد با معلولان اين حوادث، عامل اصلي را محاكمه كند.
کیهان نوشته است: به زعم بسياري از فعالان سياسي حال كه در جريان دادگاه هاي رسيدگي به اتهامات برخي عاملان اغتشاشات اخير، به وضوح از ميان اعترافات آنها نقش پر رنگ و اصلي موسوي قابل دريافت است، جاي هيچ گونه تعلل و مسامحه اي در برخورد جدي با او و احضارش به دادگاه وجود ندارد.


نوشته شده توسط بابک در نوزدهم شهریور 1388 ساعت 1:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جشن زوال استبداد دینی مبارک

بعد از گذشت سه ماه از کودتای انتخاباتی  و همزمان با روزهایی که جمهوری اسلامی آرایش نظامی به خود گرفته و سپاه پاسداران همه تعارف های سی ساله را کنار گذاشته و رسما وارد صحنه شده است، دکتر عبدالکریم سروش با انتشار نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای، ولی فقیه حکومت جمهوری اسلامی "جشن زوال خشونت" را اعلام و تاکید کرد اعتراف رهبر جمهوری اسلامی به اینکه "آبروی این جمهوری هتک شد" خوش ترین خبری است که درهمه عمر شنیده است.

متن نامه دکتر سروش به شرح زیرست:

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدندوجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.  شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟

ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند

که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخرالامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذرانید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا (خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای، بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

[][][]

 با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن  و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست                      باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                  ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور                             تا شود این نار عالم جمله نور

                        


نوشته شده توسط بابک در نوزدهم شهریور 1388 ساعت 1:42 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سالها پیش کتابی خواندم به نام شبه خاطرات اثر دکتر علی بهزادی صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله سپید و سیاه

اگر چه سن من اقتضا نمی کندبا این مجله آشنایی داشته باشم

اما در سنین نوجوانی چند شماره از این مجله را در انباری خانه مان پیدا کرده بودم و خواندم

مجلد ها مربوط به بعد از انقلاب 57 بود

همین مسئله باعث شد در خرید کتاب خاطرات ایشان هیچ درنگی نکنم

اما مسئله ای که باعث نوشتن این سطور شد 28 مرداد است

بخشی از کتاب شبه خاطرات مربوط می شود به شعبان جعفری

و یک پاراگراف از کتاب دکتر بهزادی در مورد او در ذهن من حک شده

سعی میکنم تا آنجا که حافظه یاری میکند عین پاراگراف را نقل کنم

شعبان جعفری یک قاب عکس داشت

تا قبل از 28 مرداد عکس دکتر مصدق را در آن قرار داده بود

و به همراه نوچه هایش به مخالفان دکتر مصدق حمله می کرد

از 28 مرداد عکس شاه را در قاب عکس قرار داد وبه طرفداران دکتر مصدق حمله کرد

قاب عکس همان قاب عکس بود

شعبان جعفری همان شعبان جعفری بود

فقط عکس داخل قاب عوض شده بود




















نوشته شده توسط بابک در بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 3:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آنان که رفتند کاری حسینی‌ کردند، آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند


دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط بابک در بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 12:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به گزارش ايلنا، مير حسين موسوي گفت: اگر به جاي آنكه مردم را تحقير كنند و در صدا وسيما شروع به جو سازي كنند، مواضع منصفانه‌اي مي‌گرفتند و اگر قبل از آن كه مردم به خيابان‌ها بيايند در چارچوب قانون و با احترام به حقوق مردم با آنان برخورد مي‌كردند ما امروز با بسياري از بحران‌ها روبرو نبوديم.

موسوي خاطر نشان كرد: شعارهاي ما در طول انتخابات در چارچوب قانون اساسي واصولي كه مردم باور دارند انتخاب شد، امروز هم به همان شعارها پايبند هستيم و يقين داريم اگر با خواست مردم منصفانه برخورد مي‌شد و دستگاه‌هاي تبليغي به جاي پيوند دادن حركت‌هاي خودجوش مردم به بيگانگان و وارونه نشان دادن حقايق سعي در اقناع افكار عمومي با نقد منصفانه و التزام به راست‌گوئي مي‌كردند به نفع نظام بود و روح بدبيني و بي‌اعتمادي به جامعه دميده نمي‌شد.

نامزد دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در اين ديدار به تشريح بخشي از ناگفته‌هاي روز انتخابات پرداخت و گفت: از چند روز قبل از 22 خرداد ستادهاي ما با موج عظيمي از تماس‌هاي مردمي كه حاكي از اطلاعات دقيقي در مورد تحركات در دست انجام و سناريوهايي كه براي روز انتخابات و بعد از آن طراحي شده است مواجه گرديد، به صورتي كه در شب انتخابات مجبور به صدور اطلاعيه‌اي براي فراخواندن مردم به خوش‌بيني نسبت به مجريان و پرهيز از قصاص قبل از جنايت شديم. اما آنچه در فرداي آن شب ديديم عبارت از به اجرا درآمدن پيش‌بيني‌هاي ارائه شده به ما يكي پس از ديگري و قرائن بي‌شماري بود كه سلامت جريان حوادث را زير سوال مي‌برد.

وي با بيان اينكه تعليمات اسلامي ما را ملزم مي‌كند كه نسبت به اعمال مومنين با حسن ظن برخورد كنيم،گفت: اما همين تعليمات به ما اجازه نمي‌‌دهد كه تن به دروغ دهيم.
موسوي در ادامه سخنان خود به حوادث روز انتخابات پرداخت و گفت: با تمام اين احوال ما در ابتدا فكر كرديم كه شايد آنچه شاهد آن هستيم ناشي از سوء تدبير است، براي همين خود من تلاش كردم با مسئولان كشور تماس بگيرم و همان روز دوبار با رئيس قوه قضائيه، دو بار با دادستان كل كشور، دو بار با رئيس مجلس و چهار بار با بيت رهبري موضوع را مطرح كردم. علاوه بر اين گروهي از طرف ستاد به ديدار وزير كشور رفتند تا نگراني‌هاي مردم را منتقل كنند و عجيب بود كه وزير كشور در حالي كه در آن روز قاعدتا تنها كارش بايد رسيدگي به مسائل مربوط به انتخابات باشد پس از مدت زيادي معطل كردن افراد اعزام شده به آنان وقت ملاقات نداد.

وي ادامه داد:اين موارد قرائني بود كه يكي پس ازديگري انباشته مي‌شد تا اين كه از عصر روز 22 خرداد حمله به ستادهاي انتخاباتي اينجانب آغاز شد و سپس به ستاد مركزي و ساير ستادها در سطح كشور گسترش يافت.
نخست وزير دوران امام تصريح كرد: بنده يك راي بيشتر نداشتم و مي‌توانستم از حق خودم بگذرم، ولي از حقوق مردم نمي‌توانستم بگذرم، چون ما مسلمان هستيم وآموز‌ه‌هاي ديني به ما اجازه نمي‌دهد به دروغ تن بدهيم. قصد ما اين بود كه پس از تلاش نفس گير ايام انتخابات، نتيجه هر چه باشد آن را بپذيريم، اما آنچه اتفاق افتاد ما و جامعه را به اين سمت كشاند.

وي در ادامه سخنان خود با نقد عملكرد متصديان رفتار آنان را فراقانوني دانست و گفت: اگر در جريان انتخابات وحوادث پس از آن مطابق قانون و انصاف عمل مي‌شد ما شاهد اين حوادث نبوديم، بلكه اگر بنده هم برروي مسائلي پا فشاري مي‌كردم مورد اعتراض مردم قرار مي‌گرفتم كه چرا تندروي مي‌كنم. اما ناديده گرفتن قانون و فراتر از قانون عمل كردن و ناديده گرفتن كرامت و حقوق ذاتي شهروندان موجب پيدايش جنبش اعتراضي و ابعاد روز افزون آن شد.

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به عوامل تحريك احساسات مردم و تداوم موج اعتراضات گفت: به فاصله كمي از انتخابات فردي كه به فراخور عنوانش بايد نمونه ادب باشد يك ساعت و اندي در تلويزيون صحبت كرد و 37 مرتبه نام بنده را به زبان آورد و اين برنامه 3 بار از صدا وسيما پخش شد بدون آن كه كوچكترين فرصتي براي پاسخگويي داده شود. اين تنها يك نمونه از رفتارهاي غيرمنصفانه و تحريك‌كننده‌اي بود كه مردم را عصبي كرد وموجب گسترش آشوب‌ها شد. حال آن كه اگر مردم از مسئولان نظام انصاف و احترام به حقوق ذاتي‌شان را مي‌ديدند تجمعي همانند راهپيمائي چند ميليوني25 خرداد مي‌توانست آبي بر آتش خشم آنان باشد .در حالي كه با رفتارهاي غلط و زشت بعدي روز به روز از چنين سرانجامي دورتر شديم.

وي سپس به سوء استفاده از ظرفيت و جايگاه برخي نهادها و رو در رو قرار دادن آنها با مردم اشاره كرد و گفت: همه ما به انقلاب علاقه داريم. ما به نهادهائي چون بسيج وسپاه علاقه داريم، چون فكر مي‌كنيم بسيج براي مقابله با دشمن است و سپاه براي آن ايجاد شده تا در مقابل دشمنان بايستد. آيا تلاش براي وابسته نشان دادن حركت خودجوش مردم از سوي صداوسيما و ساير رسانه‌هاي دولتي زمينه بي‌اعتمادي مردم به دستگاه هاي تبليغاتي را فراهم نمي‌كند؟ ما مي‌گوئيم به جاي آن كه جمعيت‌هاي ميليوني مردم رامتهم كنيد، براي يافتن متهمان اصلي در بين كساني بگرديد كه با كارگرداني وصحنه‌گرداني جنگ مسموم تبليغاتي اعتماد و آ رامش مردم را هدف گرفتند و با تحليل‌هاي ماليخواليايي خود به دشمن خدمت مي‌كنند.

موسوي همچنين در بخش ديگري از سخنان خود تنها هدف دادگاه‌هاي هفته‌هاي اخير را اثبات يك توهم بي‌اساس دانست و با اشاره به نقض اصول اوليه دادرسي قضايي از جمله دسترسي آزاد متهمان و خانواده‌هاي آنان به وكيل و آزادي‌‌ آنها در دفاع از خود تاكيد كرد:آيا نبايد در برپايي يك دادگاه اصول اوليه دادرسي در مورد دسترسي متهمان و خانواده آنان به وكيل و آزادي آنان در دفاع از خود رعايت شود.

موسوي به شكل‌گيري تشكيلات راه سبز اميد به عنوان يك نهضت فراگير اشاره كرد و گفت: رنگ سبز نماد اين راه و مطالبه اجراي بدون تنازل قانون اساسي شعار آن است و شبكه‌هاي اجتماعي خودجوش و خودمختار بي‌شمار و گسترده در سطح جامعه بدنه اين جنبش هستند. در حقيقت راه سبز اميد ادامه شعار راهبري هر شهروند يك ستاد است كه اين بار براي مطالبات به حق مردم و استيفاي حقوق آنان شكل مي‌گيرد.

نوشته شده توسط بابک در بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 5:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تازه‌ترین اظهارات آیت‌ا... محمدتقی مصباح یزدی موجب بروز ابهامات گسترده فقهی، فلسفی، تاریخی عقایدی و.. برای شمار زیادی از علما، فقها، مسئولین و حتی مردم عادی شده است.

به گزارش خبرنگار «آینده»، این استاد حوزه قم امروز در تازه‌ترین اظهارنظر خود، با این استدلال که رئیس جمهور حکم ولی‌فقیه را دریافت کرده، اظهار کرده به دلیل آن که حکم ولی فقیه به رئیس‌جمهور داده شده، بخشی از نورانیت ولی فقیه، به او هم سرایت کرده و اطاعت از رئیس جمهور، اطاعت از خداست.

یک کارشناس مذهبی در این‌باره گفت: اگر قرار باشد طبق این شیوه استدلال آیت‌ا... مصباح به اطاعت از خداوند متعال بپردازیم، باید دست‌کم از بیش از یک‌صد تن که مستقیماً از شخص ولی‌فقیه حکم دارند، اطاعت کرده و البته مشکل زمانی پیش می‌آید که دو تن از این بزرگواران در موضوعی دارای اختلاف‌نظر باشند.

طبق قانون اساسی، قوانین کشور و برخی رویه‌های دیگر، مقامات زیادی از جمله سی نماینده ولی‌فقیه در استان‌ها، ده‌ها امام جمعه، حدود 20 فرمانده عالی نظامی و انتظامی، 6 فقیه شورای نگهبان، رؤسای دستگاه قضایی و صداوسیما، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی و نمایندگان ولی‌فقیه در بسیاری ارگان‌ها از بسیج و سپاه تا بنیاد شهید و... و ده‌ها مقام دیگر حکم خود را مستقیماً از مقام معظم رهبری دریافت می‌کنند و پرسش اینجاست که اگر بین دوتن از این افراد اختلاف نظر به وجود آمد تکلیف چیست؟

این کارشناس ادامه داد: به عنوان نمونه آیت‌ا.. جنتی با حکم ولی فقیه، فقیه شورای نگهبان و امام جمعه تهران هستند و آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی هم با حکم ولی فقیه امام جمعه تهران و عضو و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند و در حوادث اخیر، میزان اختلاف نظر میان این دو نفر به جایی رسید که احمد جنتی در نمازجمعه خود، هاشمی رفسنجانی را تلویحا صحنه‌گردان اصلی کلیه حوادث پس از انتخابات خواند و اکنون باید از جناب آیت‌ا... مصباح پرسید که در این‌گونه موارد چه باید کرد؟ یا ختلاف نظر آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی به حدی رسید که ولی‌فقیه در خطبه‌های نمازجمعه خود به این اختلاف‌نظر اشاره کردند.

وی افزود: البته از نگاه بسیاری از فقهای انقلابی، مشروعیت کل حکومت، ناشی از بودن ولی فقیه عالم و عادل در رأس جامعه است و با این وصف، حتی نمایندگان مجلس یا وزرا و حتی کلیه مسئولان و کارگزاران جزء در جمهوری اسلامی، به ولی‌فقیه منسوب هستند، اما آیا اطاعت از همه این‌ها واجب است؟!

این کارشناس با اشاره به یک ابهام دیگر پرسید: اگر رئیس جمهور به مخالفت با حکم ولی‌فقیه پرداخت، تکلیف چیست؟ و اطاعت از خدا کدام است؟ این در حالی است که دکتر احمدی‌نژاد در هفته‌های اخیر در مواردی، اقداماتی برخلاف نظر ولی فقیه انجام داد.

وی در پایان گفت: البته در دو مقطع یعنی سال 76 و 80، حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی نیز از رهبری حکم تنفیذ ریاست‌جمهوری گرفت، آیا آن موقع هم نظر آقای مصباح این بود که اطاعت از اقای خاتمی  همانند اطاعت از خداست؟ و در این صورت چرا خود آقای مصباح چندین مورد علیه ایشان به سخنرانی پرداختند؟

نوشته شده توسط بابک در بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 6:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

یکی از مزایای این دنیای مجازی پیدا کردن دوستان خوبیه که شاید هیچوقت این فرصت دست نده که با هم روبرو بشیم اما لطفشون شامل حالمون میشه

به لطف یکی از این دوستان از این به بعد می تونید با این آدرس هم وارد این وبلاگ بشید

احسان جان از لطفت ممنونم

http://www.ghalamesabz.tk


نوشته شده توسط بابک در بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 2:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  آیت‌الله‌ دستغیب خواستار جلسه‌ فوری‌ خبرگان شد

پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب:

بنابر آنچه از کتاب و سنت و عقل و اجماع فهمیده می شود لازم است که در احکام شرع جاهل به عالم رجوع کند. در این میان وظیفه فقیه عادل است که مردم را از پلیدی (رجس) دور کند که مهمترین مصداق آن جهل است و این خود جهادی است بزرگ؛ لذا معصوم می فرماید: «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء» فقیه عادل یعنی با فهم و ادراک نسبت به قرآن و سنت و عامل به آن و آزاد از زنجیرهای حبّ دنیا و ریاست و غالب بر هوای نفس، چنین شخص فقیه و مجتهد در هر زمان و مکانی باشد بر آن عدّه که از او استقبال می کنند ولایت دارد؛ یعنی از امتحان الهی خوب در آمده و نیز مورد استقبال مردم واقع شده. امّا اینکه گفته شود این شخص بر همه نقاط کره زمین ولایت دارد بی مدرک است.

در زمان امام خمینی (ره) تمام فقهاء و مراجع خودجوش مرجعیّت و فقاهت ایشان را امضاء کردند و اکثریّت قریب به اتفاق مردم با میل و رغبت استقبال نمودند؛ در آن موقع علماء و مردم هر دو متّفقاً دست به دست هم دادند و ایشان را مرجع و ملجأ و رهبر خویش قرار دادند، لذا پیروزی به این صورت و در مدّت کوتاهی به دست آمد. چنان چه این معنی از زمان غیبت صغری تا به حال برقرار بوده و از مرجعیت و زعامت میرزای شیرازی (سیّد محمّد حسن(ره)) که با امضای چهارصد نفر مجتهد و استقبال عظیم مردم تحقّق یافت، چندان مدّتی نگذشته و ایشان با گریه این سمت را پذیرفتند.

بنابر روایات، هر فقیهی فی الجمله ولایت دارد چنان چه امام خمینی(ره) نیز فرمودند؛ امّا ولایت مطلقه، اعلمیت و اعدلیت و پشتیبانی قاطع علما و مردم را می طلبد.

این که امام خمینی(ره) فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این انقلاب ضربه نخورد یعنی همین که اگر مردم حمایتشان را از این ولایت فقیه برداشتند، دیگر از این ولایت کاری ساخته نیست و در واقع ارزشی ندارد.

وظیفه خبرگان است که از بند بند قانون اساسی دفاع کند و مردم را همراه داشته باشد. فلسفه وجودی خبرگان حفظ قانون اساسی است. مردم به خبرگان به عنوان وکلای خود رأی دادند که نگهبان قانون اساسی باشند. این قانون حاصل خون هزاران شهید و جانباز و نتیجه تحمّل زندان ها و شکنجه های استبداد شاهنشاهی و تبعید شدن علما و روحانیون و نخبگان است، که در اوّلین فرصت بعد از انقلاب به دستور امام امّت و نجات دهنده مردم ایران از استبداد و استعمار و استثمار، به وسیله خبرگان ملّت، از فقها و روشنفکران تدوین شد، و برای تأمین نظرات حضرت امام خمینی(ره) اصل ولایت فقیه در آن گنجانده شد و مردم، قانون اساسی را تأیید کرده و رأی دادند و به دنبال آن هستند. در وقایع اخیر (انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری) اعتراض مردم در راهپیمایی ها که هنوز هم معترضند، به نتیجه انتخابات و روند آن، به خاطر عمل نشدن به قانون بوده و هست. اگر قانون به خوبی اجرا می گردید مردم اعتراضی نداشتند، چون خودشان به آن رأی داده اند.

چه کسانی جز خبرگان، حافظ و نگهبان قانون اساسی هستند. مجلس خبرگان قانون اساسی مجلسی بود نظیر همین خبرگان فعلی و بعضی از اعضای این مجلس از اعضای آن بودند و در تدوین قانون اساسی شرکت داشتند. مردم از ایشان می خواهند که به خواسته های آنها بر طبق قانون اساسی رسیدگی شود.

معلوم اینجانب است که اگر مردم متوجّه شوند که خبرگان در جهت احقاق حق مردم سعی دارند و برای حفظ قانون اساسی و رأی آنها احترام قائلند، ساکت می شوند و راضی به تحقّق قانون اساسی هستند، چون خودشان شعار دادند و نسل امروز هم شعارش این است که: ـ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی ـ امّا باید خود خبرگان متوجّه کیفیّت و نظر جامعه باشند.

در انتخابات چند دوره قبل بیش از بیست میلیون از مردم به سیّد بزرگوار حجّت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی رأی دادند و در دو دوره رئیس جمهورشان بود. ما با آن بزرگوار چه کردیم، روحانی که از صنف خودمان بود، پدرشان از فقها و خودشان مورد تأیید امام امّت(ره) و مقبول جامعه، آیا یک بار از ایشان دعوت شد که در جلسه ای از شانزده اجلاسیه خبرگان بیایند و به سؤالات پاسخ دهند یا او را از خود دور کردیم و حتّی گفته شد او اجنبی است و اتّهامات دیگر.

امّا رئیس دولت نهم که در کسوت روحانیت نبود چند بار از او دعوت شد و به سؤالات هم پاسخ نداد و دیگری را برای این جهت معیّن کرد و بعضی از اعضای خبرگان اعتراض به نامربوط بودن مطالب نمودند. آیا این محلّ سؤال برای مردم نیست که چرا خبرگان این همه تبعض قائل می شوند؟

اینجانب صادقانه و خیرخواهانه عرض می کنم تا دیر نشده خبرگان برای اعادۀ حیثیت از مرجعیت، تشکیل جلسه دهد آن هم علنی و مطالب بررسی گردد و به خواست مردم که همان قانون اساسی است جواب داده شود و به شکایات آنها به وسیلۀ نمایندگان آنها یعنی آقای موسوی و آقای کروبی رسیدگی شود، ببینید چه قدر محبوب خواهید شد و حفظ نظام این است، که باید بماند، و اشخاص می روند امّا اعمال و رفتار آنها باقی است. مخفی نباشد که خبرگان مجتهد هستند و تقلید بر مجتهد حرام است. یعنی تشخیص صدق و کذب هر موضوعی باید با تحقیق و تفحّص بر طبق شرع و قانون صورت گیرد.

و السلام

سیّد علی محمّد دستغیب
نوشته شده توسط بابک در بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 2:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پرده ای که کنار میرود

نوشته شده توسط بابک در دوازدهم مرداد 1388 ساعت 5:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روزنامه سرمایه در مقاله ای به نقد کیفرخواست متهمان دادگاه اصلاح طلبان پرداخت.

این روزنامه نوشت:

در کیفرخواستی که نماینده دادستان تهران علیه متهمان پرونده اعتراضات انتخاباتی قرائت کرد، تاکید شده بود متهمان از سال ها پیش برای ایجاد زمینه های این به اصطلاح انقلاب مخملی زمینه چینی کرده اند. یعنی حتی وقتی خود بر مسند قدرت نشسته بودند با بنیادهای خارجی «دشمن» ایران رابطه داشتند تا علیه نظامی که خود عضو آن بودند ساختارشکنی کنند؟

اما نکته عجیب تر از این در کیفرخواست آن بود که همه مقامات امنیتی و اطلاعاتی و ... از سال گذشته از طریق اطلاعات جاسوس دستگیر شده ای که دادستان از او نامی نبرد، می دانستند که متهمان کنونی خود را آماده انقلاب مخملی کرده اند و با آنکه معلوم نبود نامزد آنها کیست از او حمایت و برای انقلاب مخملی بسترسازی می کردند. همه این اطلاعات بنابر ادعای ارائه شده توسط نماینده دادستان از مدت ها پیش وجود داشته و مقامات امنیتی از تمام آنها اطلاع داشتند ولی هنگام تایید نامزدهای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان که برای تایید نامزدها مو را از ماست می کشد مورد نظر قرار نگرفته و نامزد طرفدار غرب و در پی براندازی نرم به ادعای این کیفر خواست مورد تایید شورای نگهبان قرار گرفته و وارد رقابت های انتخاباتی شده است.
آیا شورای نگهبان نباید مطابق کیفرخواست ادعایی پاسخگوی قصور و تقصیر خویش باشد که چنین هزینه سنگین سیاسی، روانی و مالی را به مردم و نظام تحمیل کرده است؟

نوشته شده توسط بابک در دوازدهم مرداد 1388 ساعت 1:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin